تبليغاتX
Şehîd, le merg jiyan deafrênê - شهيد فرهاد کرمانشاه
Serok APO

 

PJAK          Sehid Ferhad


شهيد فرهاد کرمانشاه

(هوشنگ احمدی)

در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن، شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي... و فرهاد اين فرزند دلير سرزمين عشق و افسانه، قدم اول اين راه پرخطر را عاشقانه برداشت. او به تغيير قضايي كه بر خلق خالق عشقهاي افسانه‌اي تحميل شده و آنان را از كوي نيكنامي ‌رانده بود، برخاست. جفاهايي را كه بر ملتش مي‌رفت، مي‌ديد و راهي را مي‌جست كه بازياب عظمت تاريخي سرزمين فرهادها، لاسها، مم‌ها و سيامندها باشد و سرانجام اين راه را در حركت عشق آزادي يافت و به سويش پرگشود. باد مي‌خواست پرواز، پرنده‌اش گم كند و وصالي در كار نباشد، اما فرهاد تيشه‌ي عشق برداشته بود و هيچ جلودارش نبود.
آخرين نگاهش در پگاه بامدادي پاييزي، سرآغاز كنكاش عشقي ديرين بود در سنگر غيورترينها و فراخواني بود به دلدادگيها...
خاستگاهش سرزمين خورشيد بود، جولانگهش قوس زرين و معادش افق سرخ آلاله‌ها... قامتش ستيغ كوه بود و چشمانش اقيانوس هزاران افسانه...
او مي‌دانست كه در اين سرزمين، عشق، مبارزه مي‌طلبد و مي‌دانست كه شيريني شيرين در مبارزه بخاطر اوست. زينسان تيشه به دستان پرتوان گهر بار برگرفت تا نقش شيرين بر هزار طاق هزار بيستون، قنديل، گابار، جودي نقش سازد... گامهايي استوار بر خاك نهاد و به جانب افق سرخ ره سپردن آغازيد...
و باز آخرين نگاهش در سپيدي صبحي بهاري، يافتن عشقي بود در هزار بغل شقايق شيرين‌ترينها و او با ايماني راسخ و عزمي شكست‌ناپذير در سرزمين عشقهاي قتل شده، عشقي نو آفريد در ادامه‌ي هزاران افسانه...و وصالي نوين در تلاقي‌گاه نيل‌گونه سرخ شفق بر ستيغ جودي...
او عاشقانه لبيك گفت نداي آزادگر سرزمين ايشتارها و عاشقانه در اين راه رفت و زيست و عشقش جاودان شد و تو قضا را تغيير دادي... زين پس ديگر شيرينهاي سرزمين الهه‌ها تيشه‌ي عشق فرهاد به دست بر مي‌گيرند و راهش مي‌پيمايند...
فرهاد شيرينها! ديگر، همرزمانت در برابر ايستار كوه‌سان تو و هزاران در خون خفته‌ي جاويدان همچون تو سر حرمت و تعظيم فرود آورده و ميثاق تداوم راهتان را تجديد خواهند كرد.

يادت گرامي اي مسافر آفتاب

+ نوشته شده در  Sun 4 Dec 2005ساعت   توسط Apoyistewe Nûsrawe  |